تبليغاتX
پنج دری

 

فرهنگمان مثل گوشت قرباني شده است. هر كسي تكه اي از آن را به دندان گرفته و مي رود. خودي، غير خودي و نخودي هم ندارد. ايران به ايران بودنش مفتخر است و متمدن بودنش،‌ فرهنگ غني كه از دير باز مايه فخر و مباهات بوده است. اما الان خواسته يا ناخواسته عده اي تيشه به ريشه خودشان مي زنند. شايد در ظاهر خيلي مهم نباشد. شايد الان عمق فاجعه درك نشود اما اگر همينطور پيش برويم صدمات جبران ناپذير آن را سالهاي آينده خواهيم ديد، وقتي فرهنگ ما به تاراج رفت و خود با دست خود فرهنگ بيگانه را عرف كرده و برايش يقه چاك داديم.

 

آن هم كشوري که براي تصاحب شاعرش دندان تيز مي کنند و با همياري و همدلي كشورهاي ديگر به اين مالكيت خود مشروعيت مي بخشند. يك جاي دنيا براي مولانا بزرگداشت برگزار مي كنند و نمي دانم كدام مسئول انگليس با رفتن به اين جشن و هديه گرفتن اشعار او از آنان پشتيباني مي كند، در جاي ديگر ما با متوسل شدن به اين ضرب المثل كه آنچه عيان است چه حاجت به بيان است كاري از پيش نمي بريم...

 

خواب خوش زمستاني...

الان يكي دو سال است كه تقريبا سرو صدايش بلند شده و تازه به خودمان آمديم و فهميديم كه جوانان و نوجوانان ما در 25 يا 29 بهمن و يا اصلا در يک روزي از بهمن ماه و حتي سرتاسر سال تمام عروسك فروشي‌ها و كارت پستال فروشي‌ها را را زير پا مي گذارند تا براي دوست خود هديه "ولنتاين" بخرند. حتي اسمش هم براي ما نامانوس است. حالا هي به مجري برنامه هاي تلويزيوني اخبار بگويند كه به جاي اس ام اس بگو پيام كوتاه و فارسي را پاس بدار؛ در حالي که اين سوي ميدان دارند هويت ايراني را به تاراج مي برند و ما زورمان را که بزنيم مي خواهيم پيامک را فرهنگ سازي کنيم. 

 

عشاق _ كه در عشاق بودنشان جاي بحث است _ در اين روز با خريدهاي ولنتايني(!) در پيش بردن اهداف تجاري عده اي نقش بسزايي را بازي مي كنند. اما آنچه مهم تر است جا افتادن و عرف شدن فرهنگ بيگانه اي است كه رگ و ريشه درستي هم ندارد.

 

مي گويند در روز 14 فوريه در بعضي فرهنگ‌ها روز ابراز عشق است. آنچه در اين باره به وفور گفته مي شود اين است كه اين ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت ولنتاين يا خريد هدايايي مانند گل سرخ انجام مي‌شود. سابقه تاريخي روز ولنتاين به جشني که به افتخار قديس ولنتاين در کليساهاي کاتوليک برگزار مي‌شد، باز مي‌گردد. تاريخچه کامل و دقيق ولنتاين در دست نيست( نشان عمق تمدن غربي) و آنچه از پيشينه اين روز گفته شده با افسانه در آميخته ‌است. امروزه کليساي کاتوليک به اين نتيجه رسيده‌است که حداقل سه قديس(!) به نام ولنتاين وجود داشته‌اند که همگي به قول خودشان به شهادت(!) رسيده‌اند، به همين دليل چندين افسانه سعي در بازگوئي تاريخچه(!) اين آئين دارند.

 

اما روايتي(!) كه مشهور است و همه به آن استناد مي كنند سرگذشت كشيشي به نام ولنتاين است. همو كه در سده سوم ميلادي، مطابق با اوايل شاهنشاهي ساساني در ايران، به خاطر به عقد هم در آوردن عشاق توسط کلوديوس دوم فرمانرواي روم باستان اعدام شد و روز اعدامش را روز عشق ورزي گذاشتند. ( توجه داريد که روز اعدام يک نفر را گذاشته ‍اند، روز عشق ورزي! درحالي که مي توانستند روز تولد او را به اين نام در تاريخ ثبت کنند؛ به هر حال روزهاي اعدام را بيشتر با عناويني حماسي و يا تامل برانگيز ياد مي کنند نه با نامي رمانتيک براي يک روز تلخ.)

 

داستان هم از اين قرار است كه کلوديوس عقايد عجيبي داشته‌است از جمله اينکه مردان مجرد نسبت به آناني که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتري هستند. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراتوري روم قدغن مي‌کند. کلوديوس به قدري بي‌رحم و فرمانش به اندازه‌اي قاطع بود که هيچ کسي جرات کمک به امر ازدواج سربازان را نداشت. اما کشيشي به نام ولنتاين (والنتيوس)، مخفيانه سربازان رومي را به عقد دختران محبوبشان در مي آورد. کلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي‌شود و دستور مي‌دهد که ولنتاين را به زندان بيندازند. ولنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي‌شود. ( حالا چطور در زندان مي شود عاشق دختر زندانبان شد؛ بماند و يا حداقل باشد براي راوي تاريخ!) با توجه به آنچه که در افسانه آمده کشيش ولنتاين براي او نامه ه‍ايي نوشته و آنها را با نوشتن "از طرف ولنتاين تو" (From Your Valentine) امضاء کرده ‌است، اصطلاحي که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روي کارتهاي ولنتاين مشاهده مي‌شود. سرانجام کشيش به جرم جاري کردن عقد عشاق بر خلاف قانون کلوديوس دوم اعدام مي‌شود. بنابراين او را به عنوان فدايي راه عشق مي‌دانند و از آن زمان ولنتاين تبديل به نمادي براي عشق شده‌است...

 

جوانان مروج اصلي ولنتاين

خوب گيريم كه اين كشيش كار درست بوده و اين فرهنگ هم براي مسيحيان نيكو است اما كپي برداري اين فرهنگ توسط ما چه معني مي تواند داشته باشد؟! وقتي ما از دير باز داراي جشنهاي متعدد و مناسبتهاي زيبايي هستيم كه ريشه در هويت ما دارد چه حاجت به ولنتاين؟

 

بعضي ها خرده مي گيرند كه وقتي جشني و روز ديگري به عنوان جايگزين براي جوانانمان نداريم نبايد از ولنتاين ايراد بگيريم. در پاسخ به سوال اين عده بايد گفت كه اول بگوييد چه كساني ولنتاين را در بين ما رايج كردند؟ آيا دولت گفت فلان تاريخ روز ولنتاين و عشق ورزي عشاق مي باشد، برويد براي هم قلب بخريد؟! آيا رسانه در بزرگداشت اين روز برنامه اي ساخت؟! آيا پدران و مادران ما...آيا دانشگاه ها و مدارس ما...نه. اين برخي جوانان بودند كه با شور جواني و تبليغ دهان به دهان و ايميلي و اس ام اسي به اين روز جايگاه ويژه بخشيدند، آن هم براي عده اي محدود که بيشترين دغدغه شان؛ خريد غذا براي سگ پشمالو و يا ويراژ در خيابان هاي جردن است. و البته عده اي که هميشه تقليد از مرفهين را در دستور کار زندگي شان قرار مي دهند.

 

اگر روز ولنتاين روزي است كه عشاق به عقد هم درآمده و اين روز را زن و شوهر ها نامزد ها به هم كادو مي دهند كه ما روز باشكوهي چون روز زن را داريم كه بانويي بزرگوار چون حضرت فاطمه(س) در آن نقش دارد. اگر بنا بر ازدواج است كه چند سالي است روز ازدواج بزرگ بانوي اسلام و شيرمرد تاريخ، علي (ع) پاس داشته مي شود و مي توانيم جشن بگيريم. اگر باز هم بهانه اي براي ابراز محبت مي خواهيد مي توانيد روز دختر را هم اضافه كنيد و ديگر نگوييد ما روزي براي شادي نداريم. به همه اينها روز تولد حضرت علي اکبر (ع) و روز جوان را هم اضافه کنيد.

 

طعم ميوه ممنوعه

نكته اينجاست كه ما دلي براي فرهنگ خودي نمي سوزانيم و اگر بخواهيم كمي بي پرده تر و راحت تر در اين باره صحبت كنيم بايد بگوييم چيزي كه اين روز را در بين همان برخي جوانان محترم كرد هديه دادن دوستان به يكديگر است نه همسران. طعم ميوه ممنوعه است كه اين بار هم آدم و حوا را به سوي خود دعوت مي كند نه پاسداشت عشق واقعي ميان عشاق. با ولنتاين خيلي از خانواده ها نا آشنا هستند و اين تب و شور و جو گيري بين جوانان مجرد است نه متاهل و متعهد.

 

روزي كشيشي محض رضاي خدا و محض دل خودش جوانان را براي تشكيل زندگي به " عقد" يكديگر در آورده است. حاكم بد جنسي هم او را به دار آويخته تا درس عبرتي باشد براي سايرين. حالا چقدر اين افسانه راست است و چقدر دروغ معلوم نيست. چرا در مسيحيت به ساختن و پرداختن اين داستان اهميت دادند معلوم نيست. اما اگر اين داستان حقيقت باشد آن كشيش بنده خدا براي جلو گيري از ترويج فساد و فشارهاي رواني، جوانان را به هم مي رساند و هيچ وقت به مغزش خطور نمي كرده براي بزرگداشت روز عشاق فرهنگي پديد آيد كه اتفاقا مروج فساد باشد. البته شايد اين فرهنگ در غرب و دين مسيحت فساد انگيز نباشد اما در فرهنگ ايراني و دين اسلام... و البته که مسئولان فرهنگي و شوراهاي متعدد فرهنگ عمومي و خصوصي در خوابي زمستاني به سر مي برند.

+ نوشته شده توسط لیلا باقری در جمعه 25 بهمن1387 و ساعت 19:38 |

 

عجيب زندگي من پر از صداي بي کسي است

تمام لحظه هاي دل به تار و پود اطلسي است

تمام انتظار من شبيه درد مي شود

و زوج بودن دلي دوباره فرد مي شود

چگونه مثل قاصدک بهانه فاش مي کني

براي ماندن خودت چرا تلاش مي کني

هوا گرفته و دلم در انزواي يک قفس

و شيشه وجود من در انتظار يک نفس

چه سرنوشت مبهمي به پاي من سرشته شد

تمام خاطرات تو به خط بد نوشته شد

به ساحل نگاه تو کوير را رقم زدم

و پشت نرده شبي خطوط را قلم زدم

کلاغ را خبر بده به سوي سرزمين غم

مترسک دورن من از اين هجوم گشته خم

تمام شعرهاي من دوباره خواندني شدند

و حرفهاي سرد تو عجيب ماندني شدند

دروغ گفته اي و من تو را کنار مي زنم

تمام هستي تو را شبي به دار مي زنم

***

شعر از راضيه آسنجراني فراهاني

و ...

"17 بهمن تولد راضیه دفتر بخرم" این را گوشه کتاب پاسکال 2 نوشته بودم برای اینکه سر به سرت بگذارم. یک دفتر داشتی که همه جزوه‌هایت را توی همان یکی می نوشتی. با آن خط میخی‌ات! دلم برایت تنگ شده...

 17 بهمن از دستم رفت با اینحال؛ تولدت مبارک خانم شاعر!

 

+ نوشته شده توسط لیلا باقری در شنبه 19 بهمن1387 و ساعت 18:5 |

 

تعجب کردي؟! از اينکه امروز وقتي از خانه بيرون آمدي برف زمين را پوشانده بود

چه نگاه غريبي کردي به دانه هاي سرخوشِ برف 

 دويدي، سر خوش تر از هر دانه برف و احساس شاعرانگي ات بيداد کرد

انگار نه انگار هر سال، اين برف روي تن ناخوش احوال زمين جا پهن مي کند

 و برف نگاه تو، هر روز بر چشم ناخوش احوال من

امروز برف مي بارد، مثل هر روز

براي همين روزها سر خوش مي دوي و مي گذري . . .

و من مي گويم:

 اي کاش شاخه خشکيده اي باشم

مثل نقشي، روي آدم برفي قلبت

نگاشته شده در دی‌ماه 86

 

 

+ نوشته شده توسط لیلا باقری در شنبه 5 بهمن1387 و ساعت 10:10 |