برای کودکانی که حالا بزرگ شدند...
چه لذتي داشت که تمام کارهايت( منظور همان بازي کردنها و کوچه رفتنها و خاک بازي کردنهاست) با زمان پخش کارتون از شبکه يک و دو تنظيم ميشد.
چه لذتي داشت صبحهاي جمعهاي که به شوق پخش کارتون بيشتر، از خواب بلند ميشدي و از همه بيشتر روزهاي جهاني کودکي که روز را برايت به شيريني عسل ميکرد. مخصوصا اگر مسئولي هم از صدا و سيما بازديد ميکرد که ديگر بچهها از ديدن کارتونهاي جور واجور ذوق زده ميشدند.
کودکي و ديدن تلويزيون براي هم سن و سالان ما گره خورده با پسر شجاع و پدر پسر شجاعي که هيچ وقت نفهميديم اسمش چيست و پِرين و دوقلوهاي افسانهاي و ميتي کومون، انگوري، مدرسه موشها و خونه مادربزرگه و کارتونهاي ديگري که يادآور روزهاي شيرين کودکي است. کمي بيشتر به گذشته برگرديد حتما يادتان ميآيد که با شخصيتهاي کارتوني هم خنديد و هم گريه کرديد.
سلام من زبل خان شکارچي هستم...
سلام، من زبل خان شکارچي هستم، زبل، منحصر به فرد، همه زبل خان رو مي شناسن منحصر به فرد و بدون آرام و قرار. زبل خان اينجا... زبل خان اونجا... زبل خان همه جا... زبل خان فقط کافيه دستشو دراز کنه تا يه حيوون وحشي رو بگيره ... اوه اوه اين شير اينجا چيکار ميکنه...
اين شکارچي بلافزنِ کچل، خيلي بامزه بود. آنهم وقتي با دستمال خال خاليش عرق سرش را خشک ميکرد و دوباره روي سرش ميچکاند. همهاش هم از شکارهاي بزرگش ميگفت اما هميشه از حيوانات فرار ميکرد.

پِرين و پاريکال و کلي ماجراي غصهدار
اين دختر تا به پدر بزرگش رسيد خون به دل بچهها کرد. يک معصومِ دوست داشتنيِ همه چيز فهمِ دانايِ عقل کلِ مهرباني که همه را دوست داشت و به جاي بدي به همه خوبي مي کرد و آدم بدجنسها را به زانو درميآورد. بهتر از خودش، مادرش آنهم با آن لباس هندي که مي پوشيد و عکس مي گرفت.
به يادماندني ترين صحنه با خانمان را يادتان هست؟!! آنجا که پرين براي بار اول پدر بزرگش را ديد. اشک ميريخت و ميگفت: آقا ببخشيد شما بايد چشماتون رو عمل کنيد. من مي دونم که خوب مي شيد...
با اينکه بچه بودم از اين خودشيريني پرين، دختري ناشناخته که در کارخانه پدر بزرگش کار ميکرد، چندان خوشم نيامد. يک جورهايي وقتي خودم راجايش گذاشتم خجالت کشيدم. اما دنياي آدم مهربان ها با بقيه فرق ميکند چون خودشيريني درمورد پرين کاملا جواب داد. مخصوصا با شيرين کاريهاي بعدي و آن هوش سرشارش.

هاچ! زنبور عسل
اين زنبور مادر گم کرده بدجوري هر قسمت بچهها را نگران ميکرد. آنقدر که با گروههاي بد جنس طرف ميشد و مجبور ميشد از ديگران و خودش دفاع کند.
اولين شخصيت کارتوني که دنبال مادرش ميگشت و تم مادر گم شده را آورد. البته کارتوني با کلي حشره و جانور که خوب هايشان خوش چشم و ابرو بودند و بدهايشان زشت. کلي کلاس حشره شناسي بود براي خودش.
![]()
کپل و نارنجي و دم باريک
کپل، نارنجي، سرمايي، گوش دراز، دم باريک و بقيه موشها آنقدر جذاب بودند و هستند که تماشاي آن بزرگ و کوچک سرش نميشد. يک مشت بچه موش شيطان که کلي آقا معلم آقا معلم ميکردند.
اين علامت مامور مخصوص حاکم بزرگه...احترام بگذاريد!
اين کارتون هنوز هم پخش ميشود و هنوز هم کايکو وقتي دستمال قدرتش را ميبندد، ميتواند يک تنه درخت را از ريشه دربياورد و تسوکه هم در آخرين لحظات نشان مامور مخصوص حاکم بزرگ را نشان ميدهد و ميتي کومون هم با عصايش روي علامت قرار ميگيرد. اين کارتون ديگر پاي ثابت تعطيلات رسمي بود.

انگوري... انگوري
گوريل بنفش عاشق انگور هم که نياز به يادآوري ندارد. گوريل 40 فوتي که عاشق انگور است و بعد از هر محبتي که ميکند دو بار انگوري را تکرار ميکند. بچهها هم هميشه در شگفت بودند که ماشين کوچک بيگلي چطور وزن گوريل را تحمل ميکند و له نميشود.
خونه مادر بزرگه هزارتا قصه داره
خونهي مادر بزرگه هزار تا قصه داره ... خونهي مادربزرگه شادي و غصه داره... کنار خونه ما هميشه سبزه زاره... دشتاش پر از بوي گل اينجا همهش بهاره...دل وقتي مهربونه شادي مياد ميمونه... خوشبختي از رو ديوار سر ميکشه تو خونه...
خانه مادر بزرگه يعني يک گربه سبيل قيطانيِ هميشه خستهِ هميشه ناراحتِ با مرامِ دوست داشتني. يعني مراد همسايه و مادر بزرگي که وجدانا چهره عبوسش حسابي ترسناک بود. يعني نوک سياه و نوک طلا و نباتي که همهاش توي باغچه بودند. البته هاپو کوماري که مدتي مهمان خانه مادر بزرگه بود و آن قسمتي که صاحبش را پيدا کرد و آن هندي بازيها را با مخمل بين درختها درآورد و اشک تو را همينطور.

من ميدونستم... من گفته بودم
من ميدونستم... من ميدونستم... اين هم آيه ياس و غُري بود که يکي از شخصيتهاي لي لي پوتي، در کاتون گاليور، دائما تکرار ميکرد و حالا هر وقت کسي زيادي غُر ميزنند همه ياد او ميافتند.
حتما شما هم کارتونهاي زيادي را به خاطر داريد که يادآور دوران خوش کودکيهايتان هستند. از پورفسور بالتازار تا بچههاي کوه آلپ، مارکوپولو، رامکال، لي لي بيت، نل، حنا درختري در مزرعه، زنان کوچک و ... تمام خاطرات خوش تماشاي کارتون در روز جهاني کودک.
+ نوشته شده در جمعه ۱۹ مهر ۱۳۸۷ ساعت 15:48 توسط لیلا باقری
|