از دوست...
عجيب زندگي من پر از صداي بي کسي است
تمام لحظه هاي دل به تار و پود اطلسي است
تمام انتظار من شبيه درد مي شود
و زوج بودن دلي دوباره فرد مي شود
چگونه مثل قاصدک بهانه فاش مي کني
براي ماندن خودت چرا تلاش مي کني
هوا گرفته و دلم در انزواي يک قفس
و شيشه وجود من در انتظار يک نفس
چه سرنوشت مبهمي به پاي من سرشته شد
تمام خاطرات تو به خط بد نوشته شد
به ساحل نگاه تو کوير را رقم زدم
و پشت نرده شبي خطوط را قلم زدم
کلاغ را خبر بده به سوي سرزمين غم
مترسک دورن من از اين هجوم گشته خم
تمام شعرهاي من دوباره خواندني شدند
و حرفهاي سرد تو عجيب ماندني شدند
دروغ گفته اي و من تو را کنار مي زنم
تمام هستي تو را شبي به دار مي زنم
***
شعر از راضيه آسنجراني فراهاني
و ...
"17 بهمن تولد راضیه دفتر بخرم" این را گوشه کتاب پاسکال 2 نوشته بودم برای اینکه سر به سرت بگذارم. یک دفتر داشتی که همه جزوههایت را توی همان یکی می نوشتی. با آن خط میخیات! دلم برایت تنگ شده...
17 بهمن از دستم رفت با اینحال؛ تولدت مبارک خانم شاعر!