* هر شب اگر گير و گرفتاري برايش پيش نمي‌آمد خودش را به نماز جماعت مسجد محل مي‌رساند و سعي مي‌کرد از قاريان عقب نماند و يک جزء قرآن را يک نفس با آنها بخواند. بعد هم اميدوار مي‌شد که بتواند قرآن را ختم کند، همين!

* از عربي خواندن قرآن منفعت سوي چشمش را بيشتر مي‌دانست. مي‌دانست و نمي دانست که جامعه امام زماني جامعه قرآني است و جامعه قرآني جامعه‌اي است که بيمار نباشد. مي‌خواند و نمي‌خواند؛ فيطمع الذي في قلبه مرض... آنکه به نامحرم مي‌نگرد بيمار است.

*يک پاکت پر از تکه‌هاي کوچک نبات را دستش گرفته بود و بعد از هر الغوث الغوث گفتن بهش فوت مي‌کرد. بعد هم دستانش را به صورت می کشيد. از کودکي همين را ديده بود. اينکه هنگام دعا بايد دست‌هايش را رو به آسمان بگيرد و تمام که شد دست‌ها را به صورتش بکشد و آميني بگويد. امشب هم همين‌کار را مي‌کرد. حالا هم تمام آه و ناله و استغاثه‌ موقع دعايش ختم مي‌شد به دميدن در حبه هاي نبات.

* هر فراز را مي‌خواند يک نيت براي دنيايش مي‌کرد و يک فوت به نبات. امان از احوالات دنيايي که 100 فراز هم برايش کم بود انگار... 

- امام سجاد(ع) دستش را از دعا بر مي‌داشت و پايين مي آورد، دست را بالاي سر مي گذاشت؛ مي‌بوئيد و مي‌بوسيد و به صورت مي‌كشيد و مي‌گفت: اين دست ما به دست بي دستي خدا رسيده است. اين از مجاز به حقيقت رسيدن است، نه از مجاز به مقصد رسيدن...

دنيا محل گذر است و منزلگاهي براي توقف چند روزه. 100 فراز و سه شب بيداري و قرآن روي سر و بک يا الله براي در دنيايي که راه است نه مقصد... 

مراسم شب قدر در حرم حضرت معصومه (س)

عکس از مهدی مریزاد