دوباره قول ميدهم که اهلي شوم
رفت وعدهگاه هميشگي. امسال هم مثل سال گذشته تمام طول راه خانه تا مسجد محلشان را استغفرالله ... گفت تا بار گناهش کم شود و با دلي آماده احيا بگيرد. وقتي ياد قول و قرارهايش با خدا ميافتاد، وقتي ياد آنچه که انجام داده بود و آنچه که نداده بود، ميافتاد فقط يک چيز گامهايش را از حرکت به سمت خانه خدا باز نميداشت؛ دلش قرص بود به يَا غَافِرَ الْخَطَايَا، مهم نبود که بنده آه و دم بود و نابودي هر لحظه توي چند قدمياش؛ که اميد داشت به يَا كَاشِفَ الْبَلايَا و چه خدايش را خوب شناحته بود که با تمام بندگي نکردنهايش، با تمام گردن فرازيهايش و با تمام روسياهياش ميخواست در خانه يَا مُنْتَهَى الرَّجَايَا و يَا مُجْزِلَ الْعَطَايَا يَا وَاهِبَ الْهَدَايَا و يَا رَازِقَ الْبَرَايَا را بزند.
- امسال هم مثل هر سال، فقط شبهاي قدر است که يادش ميآيد چقدر دنيا حقير و کوچک است. مثل هرسال دوباره آمده مسجد محلشان، دوباره يک سال بغض را جمع کرده و دل خوش کرده به همين چند ساعتي که هرطور بخواهد زار بزند و عقده گشايي کند، يکي هست که بيشتر از هميشه قرار است در حقش مهرباني کند. دوباره مثل هر سال فقط دنبال يک گوشه دنج ميگشت که خودش باشد و بار گناهانش. هرچند هرکجا که باشد فقط اوست و خدايي که اگر عَلامَ الْغُيُوبِ است، غَفَّارَ الذُّنُوبِ و سَتَّارَ الْعُيُوبِ هم هست.
- دوباره داشت قصه غمهايش را ميگفت براي او که مُفَرِّجَ الْهُمُومِ و مُنَفِّسَ الْغُمُومِ است. از فراق او که سال پيش توي همين مسجد با هم نماز خواندند و هر دويشان همين جا سجده شکر بهجاي آوردند براي اينکه قدر ديگري آمده بود و آنها زنده هستند و براي همين قول دادند قلبشان محول الحول والاحوال شده، بماند. حالا او امسال تنهايي سجده شکرش را به جا ميآورد و معلوم نيست سال بعد چه کسي به ياد او قرار است مقلب القلوب بخواند.
- نشسته بود و زار ميزد به ياد عهدهاي بسته و عمل نکرده با او که فِي عَهْدِهِ وَفِيٌّ است. دوباره قول ميدهد که اهلي شود. دوباره اشک ميريزد براي او که دوست کسي است که دوستي ندارد، دردهايش را براي او ميگويد که طبيب کسي است که طبيبي ندارد و خودش را براي کسي ميشکند که دل شکسته را خوب قيمت ميگذارد و ميخرد.
- 100 فراز را که پشت سر ميگذارد زلال ميشود براي بک يا الله...
